|
ای سبزترین قامت اندیشه و احساس
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 23:57  توسط مردی تنها
|
خیلی توپه مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 17:20  توسط مردی تنها
|
یه روز بهم گفت: می خوام باهات دوست بشم. اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام.... بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه . منم خیلی تنهام....
یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد باهات بمونم. اخه میدونی من اینجا
خیلی تنهام....
بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه.
منم خیلی تنهام....
یه روز دیگه بهم گفت: می خوام برم یه جای دور.
جایی که هیچ مزاحمی
نباشه.
وقتی همه چیز حل شد
تو هم بیا اونجا.
اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....
بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه.
منم خیلی تنهام....
یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم.
اخه میدونی من
اینجا خیلی تنهام....
براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: اره میدونم.فکر خوبیه.
منم خیلی تنهام....
یه روز دیگه تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم.
اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....
براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: اره میدونم .فکر خوبیه .
منم خیلی تنهام....
حالا دیگه اون تنها نیست و از این بابت خوشحالم و چیزی که بیشتر از اون
خوشحالم میکنه اینه که هنوز نمیدونه که
من خیلی خیلی تنهام.... ![]()
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 19:59  توسط مردی تنها
|
نیمکتای قلب من پر پره... پر از برفای سرد سرد. پر از دروغ نیرنگ هر روز روی سرش سایه مرگ نیمکتای قلب من واسه نشستن خوب نبود... هر کی نشست مثل گل تگرگ زده آروم شکست. نیمکتای قلب من آروم نشسته از ندیدن یه یار دل بسته... فقط دیده عابرای خسته... نشستن و بعدش گسستن. هیچ کسی یادش نیست... نیمکت قلب من بود که خستگی شونو شسته... یادشون نیست یادشون نیست که ... وقتی دلشون شکسته اومدن نشستنو آروم بغضشون شکسته ولی وقت رفتن که شده... فقط لگد بوده مزد نیمکت شکسته نیمکتای قلب من واسه نشستن نیست واسه نشستن باشه واسه دل بستن و موندن نیست آخه نیمکتای قلب من... از شانس بدم کنار باغ آدمای دل شکستس نیمکتای دل من واسه دوست داشتن نیست واسه نشستن نیست منم راضیم لگد بزن ولی با دل خالی برو .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 16:5  توسط مردی تنها
|
،، نازنینا ،، اگه دلم از چوب بود آن را به آتش کدۀ چشمانت می سپردم تا با شعلۀ نگاهت بسوزد اگه دلم از خاک بود آن را به کوزه گران دیار تنهائی می سپردم تا شراب رسوائیم را در آن جا دهند اگه دلم از کاغذ بود آن مثال نامه ای به کبوتران سبک بال نگاهم می سپردم تا پیغام بی قراریم را به ایوان بلند چشمانت برساند چه کنم که لخته خونی بیش نیست که لحظه لحظه زنده از یاد توست تو که خواسته یا ناخواسته اسب سپید کویر سختی هایم شدی تو که تخته چوب نورانی دریای غم هایم شدی تو که همۀ امید و آرزو هایم شدی بدان و باور کن که بی تو ،، مرگ برایم بهترین زندگانیست ،،
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 16:4  توسط مردی تنها
|
عشق يعني حسرت شبهاي گرم عشق يعني ياد يک روياي نرم عشق يعني يک بيابان خاطره عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره عشق يعني گفتني با گوش کر عشق يعني ديدني با چشم کور عشق يعني آبي بي انتها عشق يعني تا ابد بي سرنوشت عشق يعني آخر خط بهشت عشق يعني گم شدن در لخظهها عشق يعني يک سوال بي جواب عشق يعني خستگي نا تمام عشق يعني نرسيدن به هم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 16:3  توسط مردی تنها
|
میخوام برم از اینجا...! به من نگی نگفتی..!!! بی من میشی یه تنها.... نگی به من نگفتی.. وقتی برم از اینجا بدون من میمیری.. بهت میگم که بی من پرنده ی اسیری... بهت میگم بدونی دروغ قول و حرفات.. وقتی برم از اینجا ابری میشه دو چشمات.. بهت میگم که بی من همیشه سوت و کوری.... وقتی برم از اینجا یه راه بی عبوری........!!!!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 16:3  توسط مردی تنها
|
|
با تشکر
|